تبليغاتX
خیس در سکانس صفر

خیس در سکانس صفر

شعر و یادداشت های ادبی و فرهنگی

پرده برانداز و بزن ساز نو

هین که رسید از فلک آواز نو

فرارسیدن نوروز باستانی را به همه‌ی دوستان شادباش می‌گویم

 و سالی سرشار از شادکامی و تندرستی برایتان آرزومندم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 11:28  توسط علی یاری 

کیشلوفسکی

 

از نوسان رنگ‌ها

شالی بافت برای فصل‌ها

در بشقاب‌های چینی لب‌پر

شورش علیه قطعیت گذاشت

و گفت: بفرما!

این هم سوغات ورشو!

 

از سوراخ کلید

به تماشا چشم می‌چرخانم و

گاهی نعمتی است

کوررنگی

تا در منشوری خوش‌تراش

آن‌قدر بدوم

که عاقبت آن شیشه‌ی شیر را

در سطل زباله پرتاب کنم.

 

قطره‌ای

گاهی تنها قطره‌ای کافی است

تا سفیدی بر سطح دنیا بلغزد

و آرام گیرد هر کس

در خانه‌ای از کندوی کهنسال.
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 9:31  توسط علی یاری  | 

به قدر جهانی از تو کلمه ساخته‌ام - منتشر شده در سایت ادبی یانوس

به قدر جهانی از تو کلمه ساخته‌ام

یادداشتی بر«دویدن در لانگ‌شات»

افشین شیخ‌زاده - شاعر و منتقد

«دویدن در لانگ‌شات» دوّمین مجموعه‌ی شعر علی یاری است که نشر آهنگ دیگر آن را اواخر سال 1389 روانه‌ی بازار کتاب کرده است. اولین مجموعه‌ی شعر یاری «خیس در سکانس صفر» نام داشت که شامل غزل‌های این شاعر خوش‌فکر و پرتلاش ساکن اهواز بود. در این نوشته قصد من بررسی اجمالی دوّمین مجموعه‌ی شعر شاعر است که در قالب پنج نکته ارایه می‌شود:

اول:

اولین نکته‌ای که از نام این مجموعه‌ها برداشت می‌شود؛ تعلّق خاطر شاعر به سینما و تئاتر است. این علقه و صبغه‌ی سینمایی را علاوه بر این که در نام این دو مجموعه به روشنی می‌بینیم؛ در نامگذاری چند شعر از این کتاب اخیر و پاره‌هایی از این اشعار و گاه در تمام سطرهای یک شعر نیز می‌توان مشاهده کرد. «اکران عمومی، دویدن در لانگ‌شات با داریوش مهرجویی، در این سکانس جوانم هنوز، فیلمفارسی، نمایش‌نامه در چند پرده برای بهمن عیوق، صداهایی بود که در فیلم شنیده نشد، در برداشت آخر دیالوگ ندارم» نام چند شعر از این کتاب است که پاره‌هایی از آنها را با هم مرور می‌کنیم:

بازی‌های زیادی دارد      زندگی/ بلد نبودم به خاطرش کُلت هم بکشم/ نقش بازی کنم توی خودم/ تف!    (ص13)

می‌سوزم آآآ...ی...ی...ی/ کات بدهید لطفاً   (ص18)

می‌ترسم که بگویی/ نسخه‌ی دست چندم یک فیلمفارسی هستی/ که به وقتش اکران نشد.   (ص 30)

- کمی نور       ملایم لطفا/ می‌خواهم/ بیرون بزنم از این تاریک/ و نقش خودم را بازی کنم دیگر. (ص  37)

و برای ادامه‌ی بازی/ دیالوگم را فراموش کرده‌ام.   (ص 40)

علاوه بر این‌ها، تصویرسازی‌ها و لحن روایی شعرها آن گونه است که انگار ما خوانندگان؛ بینندگان برش‌هایی از یک فیلم مستند و گاه سینمایی هستیم.

دوم:

نکته‌ی دیگر، صداقت شاعر با خود و با محیط پیرامونش است. عناصر بومی و محیط زیست شاعر در اشعار او به خوبی منعکس می‌شود. بر خلاف برخی شاعران که در بی‌زمانی و بی‌مکانی سیر می‌کنند و شعرشان هیچ نشانه‌ای از زندگی‌شان به همراه ندارد یا برخی دیگر که تحت تاثیر اشعار ترجمه‌، شعرشان بازتاب‌دهنده‌ی محیط کشورهای خارجی و عمدتا اروپایی است، بی آن‌که حتا یک روز در کشوری خارجی بوده باشند. هفت شعر «اهوازی‌ها» به خوبی زیستگاه شاعر را باز نموده است:

چون اهواز/ که از شش جهت به خیابان نادری سرازیر است... دنیای دیگری است/ از چشم بلم‌ران و سنبوسه‌فروش جنوبی    (ص43)

پل سفید/ همیشه از جنگ جهانی برمی‌گردد/ و شهر، پهلو داده به آب   (ص44)

خیابان نادری / به طرز وحشتناکی عیالوار است   (ص45)

کارون سینه چاک کرده در معرکه‌ای قبیله‌ای  (ص45) (یادآور دعواهای دسته‌جمعی که به کرّات در اهواز دیده‌ایم!)

به شرجی‌های اهوازی قناعت کرده‌ام   (ص 47)

سوم:

نکته‌ی سوّم که از این مجموعه‌ی شعر دریافت می‌شود؛ تعهّد و رسالتی است که شاعر در خود احساس می‌کند و خود را ملزم به آن می‌داند؛ یعنی شاعر در عین متعهّد بودن به ادبیّت اثر و شاعرانگی آن، می‌خواهد حرف و پیامی انسانی و متعالی نیز برای مخاطبانش داشته باشد.آن‌چنان که با گذشت سال‌ها از طرح نظریّه‌های هنر برای هنر و هنر پست‌مدرن و انبوه نظریّه‌های مشابه داخلی و خارجی که سعی در تهی کردن شعر از همه چیز و تبدیل آن به یک شعبده و تردستی لوس و بی‌خاصیّت دارند؛ شاعر برای کاکل خاک‌آلود بغداد و کودکان مزار شریف و کابل و کودکان کرکوک هم‌صدا با «شیرکو بی‌کس» و همه‌ی شاعران آزاده، دل می‌سوزاند و از سرِ درد فریاد می‌زند و محو می‌شود به شاخه‌ی زیتون در نک کبوتر که پر می‌گیرد از چادر آبی «یونیسف» و در غم زلزله‌زدگان «بم» عین گلوله‌ای تیر می‌کشد و یا به بزرگان سینمای ایران ادای احترام می‌کند و ... که هنرمند معاصر باید چنین باشد و همه‌ی این‌ها را بدون افتادن به ورطه‌ی شعارزدگی و رمانتیسیسم سطحی و مبتذل انجام دهد.

چهارم:

از شگردهای زبانی یاری در این مجموعه، می‌توان موارد زیر را برشمرد:

1.فاصله گذاری بین عبارت های یک سطر به جای انتقال به سطر بعد:

بادها را بر گردن پیچیده       بغداد  (ص 9)

از سر و کول جاشوان بالا می‌رفتم     پایین    (ص11)

و تو از روی صندلی راحتی      هم‌چنان بی‌حرف    (ص13)

2. کاربرد زیبا و به‌جای قافیه:

خوش آمدید! / به بم، به اقلیم خشتی غم      (ص 32)

3. کاربرد زیبا و درست تکرار در برخی شعرها مثلا در شعر زیر که به‌خوبی جا افتاده است و بلاتکلیفی و تردید شاعر را به زیبایی القا می‌کند:

چه کنم بی تو در عصرهای اهواز / در عصرهای اهواز / بی تو / چه کنم/ که اهل این بازی نبودی/ و علی الخصوص/ که اهل این بازی       نبودی.

4. استفاده از تکنیک چندصدایی و برهم زدن مونولوگ راوی دانای کل در شعرهای «قلیان و قهوه در قبیله‌ی الیاس»، «منطقه‌ی پرواز ممنوع»، «صداهایی بود که...» و...

5. استفاده از برخی تکنیک‌های نمایشنامه‌نویسی مانند نوشتن اعمال و حرکات بازیگران در گیومه یا آکلاد. شعرهای «صداهایی بود...» و «اهوازی‌‌ها 6» را ببینید.

پنجم:

شعرهای زیر دارای «آن» شاعرانه‌اند و گویی بی هیچ کوششی از سوی شاعر، از دل او جوشیده‌اند و به تعبیر خود شاعر، به شیرینی یک قاچ هندوانه‌ی خنک در گرمای بعدازظهر اهواز به دل می‌نشینند: بم، چهار گردش در فصل، نمایش‌نامه در چند...، شعر، اهوازی‌ها، الفبا، فرودگاه و کلکسیون. شعرهایی سهل و ممتنع که سرودن آن‌ها از عهده‌ی شاعران کارآزموده برمی‌آید و سادگی ظاهری آن‌ها مستلزم عبور از لابرینت پیچیدگی‌های ذهن آن شاعران است. شعری که با نام شعر و برای شعر سروده شده است، به زعم من از بهترین شعرهایی است که درباره‌ی شعر سروده شده است و از سروده‌های قیصر امین‌پور و اخوان ثالث نه تنها کم نمی‌آورد که قوی‌تر هم هست:

شعر (مهدی اخوان ثالث از کتاب  زمستان)

چون پرنده‌ای که سحر

با تکانده حوصله‌اش،

می‌پرد ز لانه‌ی خویش؛

با نگاه پر عطشی

می‌رود برون شاعر

صبحدم ز خانه‌ی خویش...

این شعر 4 یا 5 صفحه است و شاعر بزرگی چون اخوان، در آن دست به توصیف لحظات شعر و انگیزه‌های سرودن زده است؛ امّا بدون رعایت اصل ایجاز و... که شعر موفقی نیست. ادامه‌ی شعر را بخوانید و قضاوت کنید. امّا شعر قیصر، شعر موفقی است و تمام شرایط و لوازم یک شعر خوب را دارد. ببینید:

شعر  (قیصر امین‌پور از کتاب دستور زبان عشق)

تا نسوزم

تا نسوزانم

تا مبادا بی هوا خاموش...

پس چگونه

بی امان روشن نگه دارم

سال‌ها این پاره‌آتش را

در کف دستم؟

تا بدانم هم‌چنان هستم!

شعر (علی یاری ازکتاب دویدن در لانگ‌شات)

مثل یک دوست قدیمی

می‌آید             سرزده

می‌نشیند

چای می‌نوشد

گپی

و سیگاری.

روشنم می‌کند

چیزی در مشتم می‌گذارد

و ناگاه

می‌رود.

در پایان با آرزوی پیروزی و تندرستی برای علی یاری شاعر پرکار و فرهیخته‌ی جنوب، چشم به راه مجموعه‌های بعدی او می‌مانیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 8:1  توسط علی یاری  | 

نقد بهروز سپیدنامه بر دویدن در لانگ‌شات

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آبان1390ساعت 7:45  توسط علی یاری  | 

نقد سید فرزام حسینی بر دویدن در لانگ شات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 12:9  توسط علی یاری  | 

نقد ثریا داوودی بر دویدن در لانگ شات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 12:6  توسط علی یاری  | 

نقد افسانه نجومی بر دویدن در لانگ شات

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 12:1  توسط علی یاری  | 

سفیری از جنوب - نقد مزدک پنجه‌ای بر دویدن در لانگ‌شات (چاپ شده در روزنامه روزگار)

 

«دویدن در لانگ شات» دومین مجموعه‌ی شعر «علی یاری» است که در اواخر سال 89 توسط انتشارات «آهنگ دیگر» منتشر شده است. بومی‌گرایی local colour  یکی از مهمترین شاخصه‌های این مجموعه‌ی شعر است. درواقع بومی‌سرایی یا بومی‌گرایی در شعر شاعران جنوب، شمال و غرب کشور بیشترین کارکرد را  دارد. برای نمونه در عرصه‌ی شعر می‌توان از منوچهر آتشی و در عرصه‌ی داستان از منیرو روانی‌پور یاد کرد. بومی‌گرایی به تصویرکشیدن یا به زبان آوردن نمادها، باورها، آداب و رسوم و ... یک منطقه است. بومی‌گرایی از نکات قابل توجهی است که نیما یوشیج نیز در شعر نسبت به آن بسیار اصرار می‌ورزید. از این رو می‌بینیم که کلمات بومی – محلی منطقه‌ی زیستی‌اش را وارد شعر می‌کرد.

متاسفانه شعر در یکی - دو دهه‌ی اخیر، بسیار از فقدان بومی‌گرایی رنج برده است. شاید بومی‌گرایی یکی از راه‌های خالی شدن از شباهت‌های شعری نیز باشد. چرا که وقتی در آثار شاعران یکی دو
دهه‌ی اخیر مداقه می‌کنیم؛ می‌بینیم شعرها به لحاظ موضوع، فرم، ساختار و زبان نزدیک و شبیه به هم هستند. مثلا تشخیص این که فلان شعر را شاعری تهرانی سروده یا یک شاعر گیلانی بسیار سخت است. نکته‌ای که هوشنگ ابتهاج(سایه) نیز وقتی در جمع حلقه‌ی شاعران پنج‌شنبه‌ها همیشه‌ی خانه‌ی فرهنگ گیلان قرار گرفت به آن اشاره کرد که چرا شاعران در آن نشست از عنصر بومی‌گرایی کمتر بهره برده بودند. برای نشان دادن اهمیت بومی‌گرایی نمونه‌ای را ذکر می‌کنم، بومی‌گرایی در آثار محمدعلی سپانلو سبب تمایز او نسبت به دیگر شاعران هم ردیف‌اش شده است و به عنوان یک شاخصه در شعرش به شمار می‌رود. عده‌ای بر این عقیده‌اند بومی‌نویسی با توجه به منطقه‌ی زیستی هر شاعر جهانی خاص و منحصر را برای او پدید می‌آورد و از طرفی دیگر عده‌ای بومی‌نویسی را راهی برای جهانی‌شدن می‌دانند چرا که مخاطب غیر بومی با پدیده‌ای مواجه می‌شود که شاید تا کنون آن را تجربه نکرده باشد. به عنوان نمونه  فیلم «اجاره‌نشین‌ها»ی مهرجویی از این جهت برای مخاطب اروپایی یا امریکایی جذاب بوده که دغدغه‌ی اجاره‌نشینی با تعریف ایران را نداشته است، درواقع مواجه‌شدن با چنین تجربه‌ای خود هیجان‌انگیز است.

در یک نگاه آسیب‌شناسانه شاید بتوان ریشه‌ی این معضل (شباهت آثار شاعران به لحاظ موضوع، فرم، ساختار و ...) را در محفل‌گرایی و مدگرایی جست‌وجو کرد. اما در این میان وقتی با مجموعه‌ی شعری مواجه می‌شوید که قدری به لحاظ نکات اشاره شده متفاوت است و فاصله‌ی قابل توجهی با آثار منتشر شده در وقت خود دارد، باید به مخاطبان شعر حق داد که خرسند شوند.

...همیشه قصه‌ای در جیب داشت/ با کارگرانی که عصرها در قهوه‌خانه‌ها/ لابه‌لای دود توتون و/ بوی قهوه و صدای «داخل حسن»/ مزد خود را با شرطه‌ها تقسیم می‌کردند/ خاطره‌ی مشترک پدر، عموها و عمه‌ها/ با بارهایی از چای، قند، خرما/ و پارچه‌های الوان قاچاق؛/ نقل شب‌نشینی‌های زمستان؛/ افسانه‌ای که امتداد یال بلندش/ در مه صبحگاهی محو می‌شد و ...(بغداد- ص 10)

زبان شعرهای علی یاری روایی – تصویری است. تصاویر او بر بستر عینت قوام می‌گیرند. او در تلاش جهت ایجاد بستری متفاوت برای خلق موقعیّت‌های زبانی نیست. در واقع کمتر از شگردهای زبانی بهره‌مند می‌شود و تن به مانورهای زبانی می‌دهد، او بیش از این که شاعر زبان باشد، شاعر محتوا است. به عباری دیگر زبان در شعر او تنها ابزاری برای بیان‌گری است نه وسیله‌ای جهت خلق معانی گسترده در یک فرایند کلامی.

 اکثر شعرهای این مجموعه ارائه‌گر حسی نوستالژیک به مخاطب هستند. ذهن شاعر در خدمت روایت است. کلمات ریتمی دلنشین دارند. او از نشانه‌ها و سمبل‌ها به خوبی بهره می‌برد اگرچه برای آن‌ها هویتی جدید نمی‌آفریند اما توجه مخاطب را بار دیگر به هویت‌های فراموش شده جلب می‌کند.«یاری» را باید سفیر یا مبلغ فرهنگ زادبومی خود دانست.

... ملوان یک کشتی هستم/ یک دستم را داده‌ام به دزدان دریایی/ دست دیگرم/ بادبان را به باد می‌دهد/ این بار/ نه سفر می‌کنم به هندوستان/ عود و ادویه بیاورم/ نه ابریشمی می‌برم به زنگبار/ می‌خواهم سراغ ناخدا عبدو را بگیرم/ که به دریا زد و/ بلد جزیره‌های جنوب شد. (حکایت ملوان بین‌النهرینی- ص 12)

از دیگر شاخصه‌های شعری «علی یاری» می‌توان به تغیر لحن و تجربه‌ی فرم‌های مختلف در کنار مضامین متنوع اشاره کرد. فضای شعرهای او نسبتا نو و تازه است. اگرچه دریا همان دریا است و ماهی‌گیر همان ماهیگیر همیشگی اما وقتی با تغییر لحن مواجه می‌شویم این تغییر لحن با لهجه‌ی جنوبی همراه است که خود موقعیّت ملموسی را پدید می‌آورد، گویی مخاطب در آن موقعیّت قرار گرفته است و زیست می‌کند.

من از چابهار تا مینو/ یک نفس دویده‌ام با شرجی/ که بیایم و بگویم:/ "چه هیبتی داره ِ ئی سرخی دِریا/ لامصب، تمومی نداره یه شو دل کُنیم تورانه بدیم به ئو/ توی می‌گی/ عمو اِلیاس،/ ئی سرا بریده... ئی لِباسا غواصی ...؟!" گفتی از میدان نقشِ جهان/ فقط قهقه‌ی مرموز شیخ به یادت مانده و بس؟ (قلیان و قهوه در قبیله‌ی الیاس- ص 20)

شاعر توانسته از عناوین اشعار نیز به خوبی بهره ببرد. درواقع عناوین اشعار به عنوان جزئی از کل توانسته‌اند تکمیل کننده‌ی پازل ذهنی شاعر و مخاطب باشند.

مجموعه‌ی «دویدن در لانگ‌شات» مملو از عبارت‌ها و تصاویر بکر شاعرانه نیز هست. برای نمونه:

مو سفید کرده‌ام در این رویا (13)، ترس حق طبیعی من است(ص24)، هر کس/ پروانه‌ای دارد که جهانش را روشن می‌کند(ص 36)، سری در پریشانی دارم/ پایی در هوا/ چون نخلی که بر قاب پنجره روییده باشد(ص 46)، چشم‌انداز من/ تنها از دور زیباست(ص47)، زنگی/ به قدر یک قاچ هندوانه شیرینی دارد(49)، با من از تو/ رازهایی هست/ تنها در مرگ می‌شکوفند(ص 54) و ...

جهان شعری «یاری»، جهانی مبتنی بر تجربه است. او از ذهن و زبانی ساده برای بیان عواطف و احساسات‌اش بهره می‌برد. واکنش‌های زیانی او برگرفته از کنش‌های محیط زیست اوست.

تو از من کنار آمده باشی/ یا من از تو،/ چه فرق می‌کند؟/ تنهایی، تنهایی است (غنیمت وقت- ص 58)

یاری در شعر«صداهایی بود که در فیلم شنیده نشد» می‌خواهد منعکس کننده‌ی صداهای دیگری در متن به جز صدای خود باشد، از این رو می‌بینیم درصدد ایجاد فرمی است که نگارنده آن را «دموکراسی در صدا» می‌نامم. در این وضعیت شاعر نسبت به صداهای اطراف غافل نیست و هر صدا شخصیت و هویت مستقل خود را دارد که گاه با لحن خاص خود نیز شنیده می‌شود. البته صبغه‌ی این وضعیت را می‌توان پیشتر در آثار نیما یوشیج جست‌وجو کرد که حال به شیوه‌ای دیگر در آثار برخی از شاعران از جمله «علی یاری» متجلی شده است.

بالا رفتم از تخیل خودم/ در کوچه پس کوچه‌های تهران قدم زدم/ با حافظه‌ی پر و خالی/ [کات به دستی که زد روی شانه‌ام]/ مام این کاره‌ایم/ لال بازیمون حرف نداره/ کلی تیاتر در می‌آریم برا اهل محل.../ صامت عبور کردم/ با حافظه‌ای پُر و خالی/ تهران/ زیر قدم‌هایم کوچک می‌شد و کوچک تر/ به تماشاخانه برم گردان و/ حرفی که ندارم. (صداهایی بود که در فیلم شنیده نشد - ص 39).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 تیر1390ساعت 7:49  توسط علی یاری  | 

دویدن در لانگ شات منتشر شد

مجموعه ی شعر جدید من با نام

دویدن در لانگ شات

از سوی انتشارات آهنگ دیگر منتشر شد.

مراکز پخش در تهران:

پخش ققنوس: 66408640 و 66460099

پخش کلبه‌ی کتاب: 66469624

پخش پیام امروز: 66486535 و 66491887

پخش شولا: 66401541

پخش سرزمین: 66967007

پخش ماد: 66487658

مراکز فروش در اهواز:

کتاب‌فروشی‌های رشد و مُحام

 

شعری را از این مجموعه بخوانید:

حکایت ملوان بین‌­النهرینی

ملوان يك كشتي بودم

در دوردست ها

دست­ درازي می كردم به دوردست ها

سرك مي كشيدم

به دوردست ها

به بندرگاه ها و باراندازها

از سر و كول جاشوان بالا مي رفتم        پايين

 

ملواني بودم

پهلو به پهلوي كوسه اي

در خواب مرواريدها غوطه مي خوردم

سفر مي كردم

به خليج هاي در خودم

 

ملوان یک کشتی هستم

یک دستم را داده ام به دزدان دریایی

دست دیگرم

بادبان را به باد می دهد

این بار

نه سفر می کنم به هندوستان

عود و ادویه بیاورم

نه ابریشمی می برم به زنگبار

می خواهم سراغ ناخدا عبدو را بگیرم

که به دریا زد

بلد جزیره های جنوب شد.

+ نوشته شده در  شنبه 21 اسفند1389ساعت 8:28  توسط علی یاری  | 

بررسی شعر هوشنگ چالنگی و تاثیر آن بر جریان‌های شعری دهه‌های 50 تا 70٭

  چکیده

کلید واژه: شعر معاصر، هوشنگ چالنگی، موج نو، موج ناب، ویژگی­های شعری

دهه­ی چهل شمسی یکی از درخشان­ترین مقاطع شعر معاصر فارسی است. در این دهه، جریان­ها و موج­های زیادی مانند: موج نو، شعر دیگر و شعر حجم از دل شعر نیمایی سر برآوردند. هوشنگ چالنگی، از جمله شاعرانی بود که در این دهه به شعر بی وزن موج نو گرایش پیدا کرد و به همراه چند شاعر، گروه «شعر دیگر» را تشکیل دادند که بعدها هسته­ی نخستین «شعر حجم» شدند. آموخته­ها و آموزه­های شعری چالنگی در دهه­ی پنجاه سرمشق شاعران جوان مسجد سلیمان قرار گرفت و از پس آن و با حمایت پرشور منوچهر آتشی، موج ناب پا گرفت. چالنگی از زبانی ویژه در سروده­هایش بهره گرفته است. شعرِ او، شعری موجز است. توجه به عناصر اقلیمی و طبیعت زادبوم خویش در سروده­هایش جلوه­ای تازه به شعرهایش بخشیده است. بازآفرینی اسطوره در شمایلی تازه، فراروی از تقطیع نیمایی، تصویرهای فراواقعی، آشنایی­زدایی و استعاره­گرایی از دیگر ویژگی­های شعری اوست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آذر1389ساعت 8:46  توسط علی یاری  |